گاهے اوقات قرارست کہ در پیلہ ے درد ،
نم نمک "شاپرکے" خوشگل و زیبا بشوے•••
گاهے انگار ضرورے ست بِگندے در خود ،
تا مبدل بہ " شرابے" خوش و گیرا بشوے•••
گاهے ازحملہ ے یک گربہ ، قفس میشکند ،
تا تو پرواز کنے ، راهے صحرا بشوی•••
گاهے از خار گل سرخ برنجے بد نیست ،
باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوے•••
گاهے ازچاه قرارست به زندان بروی،
آخر قصہ هم آغوش زلیخا بشوے•••
♧فروغ فرخزاد♤
برچسب: گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد,گاهی اوقات قرار است که در پیله ی درد,
نویسنده: ساناز شجاعی
زن كه باشي:
نميتواني موقع غمت به خيابان بروي!
سيگاري آتش بزني!
ودود شدن غمهايت را ببيني!
زن كه باشي:
غمت را پنهان ميكني پشت نقاب آرايشت!
وبا رژ لبي قرمز!
خنده را براي لبهايت اجباري ميكني!
آنوقت همه فكر ميكنند..نه دردي هست،نه غمي
وتنها نگرانيت،پاك شدن رژ لبت است!!
زن كه باشي:
**مردانه بايد غم بخوري**....
■□ سیمین بهبهانی■□
برچسب: زن که باشی,زن که باشی ترسهای کوچکی داری,زن که باشی فروغ فرخزاد,
نویسنده: ساناز شجاعی
برچسب: حق حضانت برای تو درد زایمان برای من,
نویسنده: ساناز شجاعی
يك عمر ما را با
دير رسيدن ، بهتر از هرگز نرسيدن است گول زدند
دير رسيدن فايده اى نداشت
دير رسيدن يعنى وقتى چراغ ها را خاموش ميكنند
يعني وقتى كه چايى ات از هواى بيرون هم سردتر است
يعنى صندلى هاى برعكسِ روى ميز ؛در كافه آنطرف وليعصر
دير رسيدن فايده اى نداشت
كاش هرگز نمى رسيديم تا نمى ديدم
آن حجم تنهايى بزرگى را كه به انتظارمان نشسته بود
تا دير برسيم ...
برچسب:
نویسنده: ساناز شجاعی
یک جهان شعر سرودم که بفهمی تنها...
محض لبخند تو شاعر شده ام
"خوش انصاف"
برچسب: يك دنيا شعر,شعر یک جهان اعجاز دارد بامیان,
نویسنده: ساناز شجاعی
همه فعل هایم ماضی اند...
ماضی خیلی خیلی بعید...!
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است...!
برچسب: همه ی فعل های انگلیسی,همه ی فعل های اسنادی,
نویسنده: ساناز شجاعی
●○حسین پناهی●○
برچسب: پولدار که باشی,پولدار که باشی برف,
نویسنده: ساناز شجاعی
ماهی هرگز با دهان
بسته صید نمیشود
رازهایت را فاش نکن,
بعضی ها در آرزوی
صید یک اشتباه
در انتظار تو
نشستهاند...
برچسب: ماهی هرگز با دهان بسته صيد نميشود,
نویسنده: ساناز شجاعی